
پیشنوشت ۱. توی کتاب جامعهشناسی خودمانی، حسن نراقی نویسندهی کتاب در نقد یکی از ویژگیهای اجتماعی ما میگه "بروید ببینید این ملت ایتالیا موسولینی را با بدترین وضع، سر و ته اعدام کردند ولی به هر حال موسولینی جزئی از تاریخ ایتالیا بود و تاریخ را که نمیشود محو کرد. در بسیاری از میدانها و خیابانها هنوز مجسمه موسولینی موجود است. ببینید اول انقلاب ما حتی به سنگ قبر ناصرالدین شاه هم رحم نکردیم. آقا جان ناصرالدین شاه پنجاه سال توی این مملکت سلطنت کرد، مگر میشود پنجاه سال تاریخ یک ملتی را، حالا خوب یا بد، نادیده گرفت."

در چند سال گذشته همیشه تلاش کردهام که نسبت به سالهای قبلتر روشهای بهتری برای کتاب خواندن پیدا کنم. مسلما گاهی این روشها درست بوده و جواب دادهاند و گاهی نه –پس از چندی متوجه شدهام که به بیراهه رفتهام. گرچه هنوز هم در شیوه کتابخوانیام آنچنان که باید به روش دلخواه خود نرسیدهام، اما این آزمون و خطاها مرا به یک سری قوانین و شیوهها برای افزایش بهرهوری در کتابخواندن رساندهاند.
این قوانین پاسخهایی هستند که حول محور یک سوال مهم شکل گرفتهاند و من پیش از نوشتن این قوانین باید به آن سوال پاسخ میدادم: هدف تو از کتاب خواندن چیست؟

در یادداشت قبلی به شناخت جریانات فکری قالب در نیمه اول قرن هجدهم آمریکا و نویسندگان تاثیرگذار آن دوره پرداختیم. از تغییر دیدگاه مذهبی متعصب به سمت رَواداری مذهبی و نگرشهای دنیویتر و میل به تغییر و تحول در نظام اجتماعی و سیاسی آمریکای آن دوره گفتیم. در این یادداشت به جریانات مهم و اساسی نیمه دوم قرن هجدهم آمریکا و نویسندگان تاثیرگذار و آثار آنها خواهیم پرداخت.

اگر بخواهیم به شناخت آثار مکتوب تاثیرگذار در قرن هجدهم آمریکا بپردازیم میتوانیم این دوره را به دو بخش اصلی تقسیم کنیم: بخش اول از اوایل قرن هجدهم تا میانههای این قرن –یعنی زمانی که اولین جرقههای جدایی و استقلال مستعمرهنشینان از بریتانیا زده میشود، و بخش دوم بعد از نیمه دوم قرن هجدهم که دوره انقلاب و مبارزات جدی مستعمرهنشینان برای استقلال از بریتانیاست. در یادداشت پیش رو به بخش اول خواهیم پرداخت.


ادبیات آمریکا به عنوان یکی از مطرحترین و شناختهشدهترین ادبیات ملل در میان مردم جهان به شمار میرود. بعد از فرانسه، آمریکا دومین کشوری است که دارای بیشترین نویسندگان دریافتکننده جایزه نوبل میباشد. (تا سال ۲۰۲۳ سیزده نویسنده آمریکایی موفق به دریافت جازه نوبل شدهاند.) همچنین جایزه پولیتزر که یکی از مهمترین جایزههای ادبی جهان است متعلق به این کشور میباشد.
از بحث جوایز ادبی که بگذریم وقتی درباره ادبیات آمریکا صحبت میکنیم غالبا نام نویسندگانی چون مارک تواین، همینگوی، اشتاینبک، ادگار آلن پو، ویلیام فاکنر، هرمان ملویل، تونی موریسون، و شاعرانی چون امیلی دیکنسون، والت ویتمن و بسیاری شاعران و نویسندگان دیگر –که اگر بخواهیم همه را عنوان کنیم فهرست بلندبالایی را تشکیل میدهند– به ذهن ما خطور میکند.
ادامه مطلب ...
1
در سال ۱۹۳۷ که آمریکا همچنان درگیر بحرانهای پیشآمده بعد از جنگ جهانی اول بود، جان اشتاینبک نویسنده آمریکایی، شاهکار بیبدیل خود، موشها و آدمها را منتشر کرد. او عنوان این اثر خود را از شعری از رابرت بِرْنْز (شاعر قرن ۱۸ اسکاتلندی) به نام To a mouse اقتباس کرده بود. رابرت بِرْنْز هنگامی که لانه موشی را به طور تصادفی با گاوآهن خود ویران کرد این شعر را خطاب به آن موش سرود. او در این شعر برای مصیبت آن موش ابراز تاسف میکند. بیخانمانی و گرسنگی موشها شاعر را بر آن میدارد تا با همه آسیبدیدگان احساس همدردی کند؛ و همچنین برای غیرقابل پیشبینی بودن و دردناک بودن زندگی انسان و همه موجودات. در بخشی از این شعر، شاعر خطاب به آن موش میگوید:
حتی دقیقترین نقشههایی که توسط حیوانات یا انسانها ایجاد شدهاند اغلب اشتباه میشوند.

نویسندههای خوب کتابخوانهای خوبی هم هستند. آنها درباره کتاب خواندن ایدهها و نظراتی دارند که بسیار جذاب و شنیدنیست. برای مثال ویرجینیا وولف مقالهای دارد به نام چگونه باید کتاب خواند. این مقاله که از لحاظ ساختاری بیشباهت به شعر نیست، آنچنان از مفاهیم بدیع غنی هست که میتواند سطح بینش هر خوانندهای را تا چند درجه ارتقا دهد. (یادداشت مربوط به آن را میتوانید در اینجا بخوانید.) در یادداشت قبلی هم مطلبی نوشته بودم درباره فواید خواندنِ ادبیات از زبان ماریو بارگاس یوسا، نویسنده معاصر آمریکای جنوبی. (اگر علاقه داشتید میتوانید آن را در اینجا بخوانید.) موضوع یادداشت امروز هم در همین زمینه است –یعنی کتاب خواندن، تاثیرات آن، و نقش و جایگاه آن در زندگی انسان– اما این بار از زبان مارسل پروست، نویسنده قرن بیستم فرانسوی، و با این تفاوت که در اینجا نگاه مارسل پروست بیشتر معطوف است به خطرها و زیانهایی که کتاب خواندن میتواند برای ذهن انسان داشته باشد.


آمریکا –در کنار دو رمان محاکمه و قصر– یکی از سه داستان بلند کافکاست. کافکا در یادداشتهای روزانهاش این رمان را مفقودالاثر مینامید و در ابتدا فصل اول آن را به صورت یک داستان کوتاه مستقل به نام آتشانداز منتشر کرد. سالها بعد ماکس برود (دوست صمیمی کافکا) پس از مرگ او این رمان را به صورت کاملتری منتشر کرد و نام آمریکا را بر آن گذاشت؛ چرا که به گفته او، کافکا در گفتوگوهایش آن را رمان آمریکایی خود مینامید.