
کاسپار نمایشنامهایست ساختارشکن به قلم پیتر هانتکه نویسنده معاصر اتریشی. دو نمایشنامه اهانت به تماشاگر و ترس دروازهبان از پنالتی از معروفترین آثار این نویسنده نابلیست (سال ۲۰۱۹) هست. اگر سال ۱۹۶۶ را آغاز فعالیتهای ادبی هانتکه بدانیم، میتوان نمایشنامه کاسپار را جزو اولین تجربههای ادبی این نویسنده به شمار آورد.
ادامه مطلب ...
آیا رمان سووشون سیاستزده و مذهبزده است؟
آیا سووشون یک بیانیه سیاسی است؟

پیشگفتار: در این تاریخ که من این یادداشت را منتشر میکنم هنوز مدت زیادی از پایان سریال سووشون نگذشته است. چند وقت پیش در صفحه یوتیوب خشایار سپهری، منتقد سینما و تلوزیون، ویدیویی دیدم در نقد این سریال. او در کنار نقد سریال، درباره رمان سووسون که سریال بر اساس آن ساخته شده است نظراتی بیان کرده بود که به نظر من بسیار سوگیرانه و همچنین شتابزده آمد. در ابتدا تصمیم داشتم که پاسخ خودم را در بخش نظرات آن ویدیو بنویسم ولی به دلیل طولانی بودن آن بر آن شدم که پاسخهایم را در صفحه وبلاگ خودم منتشر کنم و این بهانهای شد تا کمی درباره این رمان فارسی بنویسم. پس موضوع این یادداشت نقدها و نظراتی است که خشایار سپهری در مورد رمان سووشون داده است و در اینجا قرار است که من به هر یک از موضوعاتی که او مطرح کرده بپردازم.

کتاب تفسیرهای زندگی نوشته ویل دورانت، فیلسوف و تاریخنگار آمریکایی است.
ویل دورانت این کتاب را که تنها کتاب منتشر شده او درباره ادبیات است –و آن را مانند مجموعه تاریخ تمدن با همکاری همسرش آریِل نگاشته است– در ۸۴ سالگی نوشت.
اما چرا نویسندهای که جهان او را با آثار فلسفی و تاریخیاش میشناسد در سالهای سالخوردگی دست به نوشتن کتابی در باب ادبیات میزند؟

الان که تازه اولهای پاییز هستیم، دوست دارم توی این یادداشت یه جمعبندی از کتابهایی که تو نیمه اول سال خوندم داشته باشم؛ اما هدف دیگم از این یادداشت نوشتن یه توضیح مختصر درباره بعضی از کتابهاییه که قرار نیست یادداشت مستقلی درباره اونها بنویسم.
من امسال –یعنی تو نیمه اول سال ۱۴۰۴– کلا هشت کتاب به طور کامل خوندم و دو کتاب هم در حال خوندن بودم که تو شهریور تموم نشدن. گرچه امسال اجبار و الزامی هم برای خودم مبنی بر اینکه حتما تعداد خاصی کتاب رو تا زمان مشخصی بخونم نداشتم، اما ترجیح میدادم کتابهای بیشتری بخونم و زمان بیشتری رو با کتابها بگذرونم.

کتاب عادتهای اتمی نوشته جیمز کلیر، کتابی است حاصل تجربهها و تحقیقات نویسنده درباره عادتها. او که خود در دو زمینه ورزش و نویسندگی صاحب تجربه است در این کتاب به بررسی ساختار عادتها و نحوه شکلگیری هر عادت پرداخته است؛ این که چه عواملی بر ایجاد عادتها –چه مثبت و چه منفی– تاثیر میگذارند، چه عواملی پایداری عادتها را تضمین میکنند، و چه عواملی علیرغم میل باطنی ما، از ایجاد و شکلگیری عادت و یا ماندگاری آن جلوگیری میکنند.

مدتها بود که برای باز شدن نمایشگاه کتاب لحظهشماری میکردم و بالاخره اون روز رسید و خیلی ذوقزده پا شدم رفتم نمایشگاه. دیروز ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۴ اولین روز سی و ششمین نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران بود. رفتن به نمایشگاه کتاب همیشه یکی از کارای لذتبخش و مورد علاقم بوده و میتونم بگم از سالهای دبیرستانم تا الان بیشتر سالها رو شرکت کردم. البته سالهای ۱۴۰۲ و ۱۴۰۳ رو نرفتم و شاید همین دلتنگی برای نمایشگاه بوده که به ذوقزدگی همیشگیم دامن زده. در واقع این شور و اشتیاقی که به نمایشگاه کتاب دارم انقدر زیاد هست که با وجود این که هنوز کلی کتاب دارم که برای خونده شدن تو صف انتظار هستن و انقدر این صف شلوغ شده که کتابهام برای جلو زدن از همدیگه به هم تنه میزنن -انگار اونا هم مشتاق خونده شدن هستن و این اشتیاق فقط برای من نیست- باز هم نتونستم به قولی که برای نخریدن کتاب جدید به خودم داده بودم پایبند بمونم، در اصل موقعی که این قول و قرار رو با خودم میذاشتم –یعنی اوایل فروردین امسال که اون موقع هم چند تا کتاب جدید خریده بودم– حساب نمایشگاه کتاب رو جدا کرده بودم، یعنی به خودم قول داده بودم که از نمایشگاه هم کتاب بخرم ولی دیگه برای آخرین بار تو این سال.
ادامه مطلب ...
کتاب فلسفه کییِرکگور کتابی است درباره سورن کییِرکگور فیلسوف دانمارکی قرن نوزدهم که به پدر اگزیستانسیالیسم معروف است. این کتاب به قلم سوزان لی اندرسن، فیلسوف و نویسنده معاصر آمریکایی نوشته شده است و با ترجمه خوب و روان خشایار دیهیمی در نشر نو چاپ شده است.
کتاب فلسفه کییِرکگور را میتوان در زمره کتابهای فلسفه به زبان ساده دانست. کتاب نه آنچنان خلاصهشده است که بعد از خواندنش گمان کنی چیزی عایدت نشده و نه آنچنان پیچیده و ثقیل که خواننده تازهوارد را از ادامه مسیر خواندن ناتوان کند. با این اوصاف میتوان گفت که این کتاب با وجود حجم کمش دارای محتوای پرمایهای است و بیشک گام درستی برای ورود به جهان فلسفی کییرکگور و خواندن نوشتهها و آثار خودِ اوست.

در این چند سال گذشته که بازار تبلیغات کتاب و در کنار آن معرفی کتاب توسط بوکبلاگرها رونق گرفته، بحث کتابهای زرد هم داغ شده است. در این فضا، چیزی که بارها دیدهام این است که بعضی از بوکبلاگرها با شناساندن کتابهایی با محتوای زرد، مخاطبان خود را از خواندن آنها برحذر میکنند و در مقابل، طرفداران آن کتابها با تعصب و بعضا خشم بسیار، از کتاب محبوب خود دفاع میکنند.
در یادداشت قبلی که درباره قوانین من برای کتابخوانی در سال ۱۴۰۴ بود، یکی از کارایی که تاکید به انجام دادنش داشتم این بود که بعد از خوندن هر کتاب حتما یک متن هر چند کوتاه درباره اون بنویسم. توی یادداشت امروز میخوام به همین موضوع نوشتن درباره کتابی که میخونیم بپردازم.
شاید برای کسی که به تازگی میخواد کار نوشتن درباره کتاب رو شروع کنه این سوال پیش بیاد که برای نوشتن درباره کتابی که خوندم از کجا باید شروع کنم؟ اصلا من چی میتونم راجع به یه کتاب بنویسم؟