ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | ||||
4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
سال پیش همین روز بود. ۶ آذر. حالم حسابی گرفته بود. از چند هفته قبل خودم رو برای یه دورهمی خانوادگی خوب تو روز تولدم آماده کرده بودم. اما پیشبینیهام درست از آب درنیومد؛ یعنی چند روز پیشش اتفاقاتی افتاد که باعث شد قید خوشگذرونی روز تولدم رو بزنم. طبق معمولِ وقتایی که حال روحی خوبی ندارم اون روز هم برای بهتر کردن حالم تصمیم گرفتم که برای خودم کتاب بخرم یا حداقل با دیدن کتابها و کتابفروشیها یکم خودم رو سرگرم کنم. به همین خاطر بعد از تموم شدن شیفت کاریم راهی خیابون انقلاب شدم. همینطور که تو پیادهرو راه میرفتم چشمم خورد به یه دستفروش تو اول خیابون دوازده فروردین که بساط کتاباشو نزدیک پیادهرو پهن کرده بود و روی یه تیکه مقوا با خط درشت نوشته بود ۲۰۰۰ تومن. حجم به هم ریخته کتابا و قیمت خیلی خیلی پایینی که نوشته بود منو وسوسه کرد که برم و یه نگاهی به این توده به هم ریخته کتاب بندازم به امید اینکه شاید چیز جالبی پیدا کنم. همینطور داشتم کتابارو زیر و رو میکردم که چشمم خورد به یه تصویر و عنوان آشنا: تصویر کارتونی دختری با موهای بلند موجدار با یه کلاه روی سرش که روی یه تاسِ بازی بزرگ نشسته: "احتمالا گم شدهام". کتابی که چند وقت پیش تو یه وبلاگ دربارش خونده بودم و مدتی بود قصد خریدش رو داشتم. کتاب رو که باز کردم دیدم گوشه بالای صفحه اول یه متن کوتاه با خودکار آبی نوشته شده: "لیلا جان تولدت مبارک امیداورم سالهای سال موفق پیروز باشی پری". یه لحظه جا خوردم. خیلی حس عجیبی بود. تو روز تولدم، که خیلی دلم گرفته بود یه ناشناس به اسم "پری" تولدم رو بهم تبریک گفته بود و کتاب مورد علاقم رو بهم هدیه داده بود. هدیهای که سال ۸۷ خریده شد، به یه لیلای دیگه تقدیم شد و ۱۰ سال بعد تو سال ۹۸ به دست یه لیلای دیگه رسید.
گاهی دستاوردهای ما موفقیت محسوب نمیشن. در بهترین حالت شاید بشه بهشون گفت جبران ازدسترفتهها.
از صفر شروع کردن. مسیری که قبلا رفته بودی و حالا باید دوباره از اول شروع کنی. و بدی ماجرا اینجاست که مقصر اصلی خودتی و خودت. سعی میکنی به گذشته فکر نکنی و خودت رو به خاطر کوتاهیهات سرزنش نکنی. اما نمیتونی از احساس تلخی که تو وجودت هست فرار کنی.
ولی تصمیم گرفتی که دوباره شروع کنی. به خودت قول دادی. و به کسایی که برای شروع دوباره دستت رو گرفتن. پس باید امیدوار و خوشحال باشی.