راوی چهارم
راوی چهارم

راوی چهارم

قوانین من برای کتابخوانی در سال ۱۴۰۴

در چند سال گذشته همیشه تلاش کرده‌ام که نسبت به سالهای قبل‌تر روش‌های بهتری برای کتاب خواندن خودم پیدا کنم. مسلما گاهی این روش‌ها درست بوده و جواب داده‌اند و گاهی نه –پس از چندی متوجه شده‌ام که به بیراهه رفته‌ام. گرچه هنوز هم در شیوه کتابخوانی‌ام آنچنان که باید به روش دلخواه خود نرسیده‌ام اما این آزمون و خطاها مرا به یک سری قوانین و شیوه‌ها رسانده‌اند که می‌توانند بهره‌وری مرا در کتاب‌خواندن افزایش دهند. 

اما پیش از اینکه دست به نوشتن این قوانین بزنم باید به یک سوال مهم پاسخ می‌دادم: هدف تو از کتاب خواندن چیست؟  

بدون شک برای این سوال پاسخ‌های متعددی می‌توان برشمرد. اما اگر بخواهم پاسخ کوتاهی به این سوال بدهم، می‌گویم: من برای افزایش آگاهی‌ و افزایش همدلی کتاب می‌خوانم.

با در نظر گرفتن اینکه لذت بردن از کتاب برای من یک هدف نیست، بلکه پیش‌نیاز و لازمه آن است –چه اگر اینطور نبود آن را به عنوان فعالیت دلخواه خود انتخاب نمی‌کردم– می‌رسم به سوال بعدی: چگونه می‌توانم کتاب بخوانم که هم به خواسته‌‌هایی که از آن دارم برسم و هم از این فرآیند لذت بیشتری ببرم؟ بیست قانونی که در ادامه گفته‌ام بیست فرمان من هستند در پاسخ به این پرسش. 

۱. یک روز بدون کتاب نداشته باشم و هر روز حتما کتاب بخوانم. این یک قانون سفت و سخت هست و فقط در موارد به شدت استثنایی میتواند شکسته شود. 

۲. یک میزان مشخص برای مطالعه روزانه‌ام در نظر بگیرم و به همان پایبند بمانم. مثلا من برای امسال تصمیم گرفته‌ام روزانه ۱.۵ ساعت کتاب بخوانم و نه بیشتر. این قانون هم مثل قانون اول جزو قوانین سفت و سخت هست البته با کمی تخفیف!

۳. اگر روزی واقعا نتوانستم به ۱.۵ ساعت پایبند باشم، حداقل ۰.۵ ساعت کتاب بخوانم. 

۴. بدون زمان‌بندی هفتگی، ماهانه یا فصلی کتاب بخوانم. برای مثال مشخص نمی‌کنم که هر ماه یا هر فصل باید فلان کتاب‌ یا کتاب‌ها را بخوانم. 

۵. بر اساس فهرستی که دارم کتاب بخوانم. یعنی کتاب‌هایی که می‌خواهم بخوانم از پیش تعیین‌شده هستند و مسلما عضو جدیدِ فهرست به آخر صف می‌رود.

۶. اول کتاب‌های ناتمام را بخوانم و تا تمام نشدن آنها کتاب جدید به دست نگیرم. (اینکه بعضی از کتاب‌هایم را ناتمام گذاشته‌ام به دلیل اشکال در برنامه‌ریزی من و یا درست عمل نکردنِ من به برنامه‌ام و دلایلی از این دست است، و نه نداشتن علاقه به آنها)

۷. بازخوانی برخی از کتاب‌هایی که قبلا خوانده‌ام و می‌خواهم دوباره بخوانم. این برنامه‌ای‌ست که از پارسال شروع کرده‌ام. فهرستی از کتابهایی که سال‌های قبل خوانده‌ام و به دلایل مختلف تصمیم گرفتم آنها را بازخوانی کنم درست کرده‌ام و نتیجه رضایت‌بخش بوده است. 

۸. به ازای هر یک کتابی که بازخوانی می‌کنم، سه کتاب جدید بخوانم.

۹. تا جایی که بشود کتابی که بازخوانی می‌کنم حداقل به یکی از کتاب‌های جدیدم مرتبط باشد. مثلا اگر قرار است ساربان سرگردانِ سیمین دانشور را برای بار اول بخوانم، پیش از آن سووشون را بازخوانی کنم. 

۱۰. خودم را ملزم به خواندن تعداد خاصی از کتاب برای کل سال نکنم.

۱۱. تا جایی که بشود موازی‌خوانی نکنم. اگر هم خواستم موازی‌خوانی کنم بیشتر از دو کتاب نباشد.

۱۲. در کتاب خواندنم تعداد صفحه مدنظر اصلی من نیست، ولی به آن بی‌توجه هم نیستم.

۱۳. هنگام کتاب خواندن یادداشت‌برداری کنم. همیشه یک کاغذ و مداد برای یادداشت‌برداری کنار دستم باشد. 

۱۴. هر کتابی که می‌خوانم ارتباطش را با خوانده‌های قبلی‌ام مشخص کنم.

۱۵. بعد از خواندن کتاب درباره نویسنده آن تحقیق کنم. (به ویژه اگر هیچ شناختی از او نداشته باشم.)

۱۶. بعد از خواندن هر کتاب حتما یک یادداشت هر چند کوتاه درباره آن بنویسم. 

۱۷. بعد از نوشتن درباره کتابی که خواندم، ۵ مطلب مختلف درباره آن کتاب بخوانم. (نوشته، مستند، فیلم، فایل صوتی و ...)

۱۸. تا جایی که بشود در یک مکان مشخص و ساکت کتاب بخوانم.

۱۹. همیشه هر جا که میروم یک کتاب همراهم داشته باشم –کتاب فیزیکی یا ebook فرقی ندارد. 

۲۰. و مهم‌ترین قانونم که همه قانون‌های قبلی‌ام به طور مستقیم یا غیرمستقیم زیرمجموعه آن قرار می‌گیرند: آرام و آهسته کتاب بخوانم. آنچه می‌خوانم را مزه‌مزه کنم. حتی اگر قرار باشد در یک ساعت فقط ۳ صفحه بخوانم، آن سه صفحه را با آرامش بخوانم. هیچ عجله‌ای برای تمام کردن کتاب نداشته باشم‌. کتاب‌خوانی را تبدیل به فعالیتی همراه با آرامش و بدور از تنش، و ساعت‌های کتاب خواندن را تبدیل به لحظاتی برای درنگ کردن  کنم، و اندیشیدن را که ذات خواندن است از او نگیرم.  


نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد