آندره ژید از نویسندگان پیشرو ادبیات نیمه دوم قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم محسوب میشود. او در دوران فعالیت ادبیاش به سبب زیر سوال بردن اعتقادات، اخلاقیات و اصول مذهبی حاکم بر جامعه و همچنین به دلیل برخی از گرایشهای شخصیاش، که در بعضی نوشتههای خود به دفاع از آنها پرداختهبود، مورد حمله بسیاری از منتقدان عصر خود قرار گرفت. تا جایی که یکی از منتقدان سرشناس آن زمان، ژید را "موجودی با نفوذی شیطانی " نامیدهبود. آندره ژید در جایی درباره خود اینچنین میگوید: "میتوان گفت که اندیشههایم خودم را نیز به وحشت میاندازد و به همین سبب بود که آنها را به قهرمانهای کتابم نسبت میدادم تا از خود جدایشان کردهباشم." و در جایی دیگر، در بحبوحه جنگ جهانی دوم، در پاسخ به یکی از نشریات فرانسه که او را به "ایجاد آشفتگی در جامعه فرانسه قبل از هجوم ارتش هیتلر" متهم کرده بود، گفت: شکست فرانسه به سبب جنبه غیراخلاقی ادبیات او نبود بلکه "ناشی از بینظمی، بیصلاحیتی، اهمالکاری، چنددستگی و فساد" حکومت بودهاست.
به هر روی و با وجود تمام حملهها و هجمهها، آندره ژید به عنوان یکی از محبوبترین و تاثیرگذارترین نویسندگان دوران خود تا عصر حاضر شناخته میشود.
در سال ۱۹۴۷، یعنی حدود چهار سال پیش از مرگ آندره ژید، وقتی که ۷۸ سال از عمر او میگذشت، جایزه نوبل ادبیات، "به خاطر سهم او و نوشتههای منحصربهفرد هنرمندانهاش که در آن مشکلات و شرایط عشق بیباک حقیقت و بینش روانی دقیق ارائه شدهاست" به او تعلق گرفت.
آندره ژید نوشتههای متعددی در زمینههای گوناگونی چون داستان، نمایشنامه، مقاله و سفرنامه دارد. حتی زندگینامهای از دوست محبوباش اسکار وایلد، پس از گذشت ده سال از مرگ او (سال ۱۹۱۰ م) نوشت. بسیاری از نوشتههای آندره ژید به شهرت جهانی رسیدهاند. یکی از محبوبترین نوشتههای او کتاب مائدههای زمینی است. او این کتاب را در ۲۸ سالگی نوشت. کتابی که در اولین چاپ خود شکست خورد و به گفته خودش در مدت ده سال تنها پانصد نسخه از آن به فروش رفت. سالها بعد، یعنی در سن ۶۶ سالگی کتاب دیگری به نام مائدههای تازه و در همان سبک و سیاق نوشت. گرچه به نظر من مائدههای زمینی بسیار پرشورتر از مائدههای تازه است.
_________________________
مائدههای زمینی کتابی است درباره پذیرا بودن تمام جلوههای زندگی، دیدن زیبایی در تمام پدیدههای زندگی و عشق ورزیدن به تمام وجوه زندگی. آندره ژید در دیباچهای که سی سال بعد برای چاپ جدید کتابش نوشت، مائدههای زمینی را "رسالهای در باب گریز و رهایی" مینامد. او در این دیباچه، در شش بند، توضیحاتی درباره کتابش بیان میکند. در بند اول، کتاب خود را اینچنین توصیف میکند: "مائدههای زمینی اگر کتاب یک بیمار نباشد، دستکم کتاب بیماری است رو به بهبود، شفایافته -کتاب کسی است که بیمار بودهاست. در همین لحن تغزلی کتاب افراطکاری کسی هویداست که زندگی را همچون چیزی که کم ماندهبود از دست بدهد، غنیمت میشمارد."
_________________________
در ادامه بخشهایی از متن کتاب مائدههای زمینی را که به سلیقه خودم انتخاب کردهام نقل میکنم:
گزیدهها
دلم میخواهد که این کتاب شوق خروج را در تو برانگیزد -خروج از هر جا که باشد، از شَهرت، از خانوادهات، از اتاقت، از اندیشهات.
کاش کتابم به تو بیاموزد که بیشتر از این کتاب به خود بپردازی و سپس بیشتر از خود به دیگر چیزها.
اعمال ما وابسته به ماست، همچنان که روشنایی فسفر به فسفر. راست است که ما را میسوزاند، اما برایمان شکوه و درخشش به ارمغان میآورد. و اگر جان ما ارزشی داشتهباشد، برای این است که سختتر از برخی جانهای دیگر سوختهاست.
و زندگی ما در برابرمان همچون جامی پر از آب سرد و گواراست. جامی مرطوب که بیماری تبدار آن را به دست میگیرد، و میخواهد بنوشد، و با جرعهای آن را درمیکشد، و گرچه میداند که میبایست درنگ کند، از بس که این آب خنک و دلچسب است و از بس آتش سوزان تب، تشنهکامش کردهاست، نمیتواند این جام دلپذیر را از لبهای خود دور کند.
به شامگاه چنان بنگر که گویی روز بایستی در آن فرومیرد؛ و بامداد پگاه چنان که گویی همه چیز در آن زاده میشود.
نگرش تو باید در هر لحظه نو شود.
خردمند کسی است که از هر چیزی به شگفت درآید.
ناتانائیل، کاش هر هیجانی بتواند برایت به مستی بدل شود. اگر آنچه میخوری مستت نکند، از آن روست که گرسنگیات آنقدر که باید نبودهاست.
هر جا که نمیتوانی بگویی چه بهتر، بگو عیبی ندارد. در این گفته نویدی بزرگ برای خوشبختی نهفته است.
میوه من همه اندیشههای من را درباره زندگی در خود نهفته دارد.
هنگامی که خواستم به درون خویش برگردم، خادمان و خادمههایم را بر سر میز نشسته دیدم. دیگر کمترین جایی برای نشستن من نبود. "عطش" بر صدر نشسته بود. عطشهای دیگر برای تصاحب این جایگاه عالی با او به رقابت برخاسته بودند. همه حاضران بر سر میز با یکدیگر در ستیز بودند، اما در ضدیت با من همداستانی میکردند. چون خواستم به میز نزدیک شوم همگی، از همان زمان دستخوش مستی، به مخالفت با من برخاستند. مرا از خانهام راندند. به بیرونم کشاندند. و من دوباره از خانه بیرون آمدم تا برایشان خوشههایی از انگور بچینم.
آه! ناتانائیل، تصویر ذهنی من از زندگی این است: میوهای خوشطعموبو، بر لبانی سرشار از هوس.
_________________________
توضیح کوتاه درباره این یادداشت: برای نوشتن این متن، از کتاب تفسیرهای زندگی نوشته ویل و آریل دورانت، ترجمه ابراهیم مشعری، انتشارات نیلوفر، چاپ هشتم ۱۳۹۴، کمک گرفتهام.
درباره ترجمه: این کتاب در سالهای متعدد و توسط مترجمهای دیگری نیز چاپ شدهاست. من از ترجمهای که خواندم (ترجمه خانم مهستی بحرینی) راضی بودم.
مشخصات کتاب من: مائدههای زمینی و مائدههای تازه همراه با یادداشتی از مصطفی ملکیان، ترجمه مهستی بحرینی، انتشارات نیلوفر، چاپ هفتم ۱۳۹۴، ۳۰۷ صفحه، قطع رقعی